دلنوشته هاي مامان
نازنینم می خواهم از تو بنویسم .از تو که در تمام لحظاتم وجود داری. خنده هایم برای توست با تو بودن مرا شاد می کند و بی تو بودن مرا گریان . تو با من هستی در حالیکه در کنارم نیستی تو با منی چون در قلب منی . قلبم را با دنیا عوض نمی کنم چون در آنی و من تنها تو را دوست دارم که سبزی مانند بهار لطیفی مانند گل و روانی همچو دریا و من تو را می پرستم . به گمان من هیچ گلی به زیبایی لبهای تو نخندید و هیچ شکوفه ای به لطافت لبهای تو اینچنین مرموز از هم باز نشده است. هر وقت چشمانم به لبهای خندان تو می افتد گویی زندگی برایم لبخند می زند . وقتی غنچه گل رز را میبینم با خود می گویم این لبخند اوست . هیچ غنچه ای به ...
نویسنده :
هدیه
12:02



